تاثیر قانون جذب بر زندگی دیل کارنگی

زندگی ديل كارنگی
530

دیل کارنگی در خانواده ای نه چندان مرفع و کشاورز به دنیا آمد. او تحصیلات خود در زادگاهش را برای ادامه تحصیل در رشته بازیگری به شهر نیویورک رفت. در آنجا با یک شرکت حرفه ای مسافرتی آغاز به همکاری کرد. در سال های بعد از جنگ جهانی اول با یک کونتس مطلقه ازدواج کرد. او سراسر اروپا را برای اجرای یک نمایش مسافرتی درباره لارنس عربستان، زندگی در جزیره ای در بوداپست مجارستان و انجام نسل گمشده (بازماندگان جنگ جهانی) کلاسیک گشت. همزمان زمانی درباره اینکه چقدر شرارت آور به خانه برگشتند نوشت. زمانی که ازدواجش به جدایی کشید، به ایالت برگشت و کاری را با یک خانم یهودی شروع کرد. او همیشه معتقد بود که توانسته برای دخترش پدری کند.

این سرگذشت کوتاهی از زبان مردی بومی است، از نظر خیلی ها، معرفی کننده یک از شناخته شده ترین و خدمتگزار ترین مردها در فرهنگ آمریکا بوده است، یعنی دیل کارنگی. این شخص نویسنده کتاب «چگونه دوستانی به دست آوریم و روی مردم تاثیرگذار باشیم»، یکی از پر فروش ترین و تاثیرگذار ترین کتاب های قرن بیستم است. او پدر جنبش خودیاری مدرن است. با اینکه او در یک خانواده کشاورز و ضعیف بدنیا آمد ولی توانست مدیر یک کمپانی ثروتمند شد که دوره های سخنرانی عمومی در سراسر کشور برگزار کرد. چهره های معاصر دیگری هم به تعداد مختلف مانند لیندن ب. جانسن و جری رابین، موسس ییپیس و همچنین چهره های سرشناس دنیا مانند وارن بافت و لی یاکوکا با راه اندازی مشاغل خود دوره های تربیتی به دیل کارنگی اعتبار بخشیدند.

داستان موفقیت دیل کارنگی

شکی نیست که دیل کارنگی یکی از موفق ترین افراد در قرن بیستم بود و کتاب های خواننده های بسیاری داشت که توانست تاثیر زیادی روی زندگی و فرهنگ مردم آمریکا داشته باشد. یکی از دلایل موفقیت دیل شخصیت او بود. ما به شدت معتقدیم که اگر داستان موفقیت او را بخوانید، انگیزه پیدا می کنید که برای رسیدن به رویاها و آرزوهای تان به سختی تلاش کنید.

دیل کارنگی در مسیر موفقیت خود از بسیاری از قانون های جذب استفاده کرده است و می توان با مرور داستان موفقیت او، تاثیر قانون جذب را بر زندگی کاری و خانوادگی اش مشاهده کرد. او در عرصه ها مختلفی فعالیت می کرد و در هر کدام از آنها موفقیت های زیادی کسب کرد. او یک نویسنده موفق، یک سخنگوی انگیزشی و برگزار کننده دوره های مشهور خود ساختن، تجارت، سخنرانی عمومی و مهارت های درون شخصیتی بود. او از طریق کلماتش، رفتارش و کتاب هایش توانست میلیون ها انسان را در روی کره زمین مسحور خودش کند.

رانده شدن توسط معشوق

او توسط معشوقه اش رانده شد چون خیلی فقیر بود و این اتفاق باعث شکست او شد. او با خودش عهد بست که روز ثروتمند خواهد شد. او در خانواده ای روستایی و فقیر بدنیا آمده بود. هر روز صبح ساعت ۴ از خواب بیدار می شد و قبل از رفتن به مدرسه ها گاو ها را می دوشید. فاصله ۵۰ مایلی تا مدرسه را سوار بر اسب می راند. همین اسب سواری در راه مدرسه جرقه ای برای تمرین سخنرانی عمومی برای او شد.

او آنقدر در این کار تبحر پیدا کرد که در رقابت های مدرسه برنده شد. تا جایی که سایر دانش آموزان به او پول می دادند تا به آنها آموزش دهد. در عوض او از شیوه های دیگر فروش هم کسب درآمد می کرد مثل فروش مکاتبات، صابون و بیکن. او با فرشندگی آنقدر درآمد کافی کسب کرد که این شغلش را رها کرد و به سمت تحقق رویاهایش رهسپار شد.

مهاجرت به نیویورک

او به نیویورک رفت که یک بازیگر شود و در نهایت هم توانست با موفقیت در اولین نمایشش ایفای نقش کند. پس از مدتی از بازیگری متنفر شد و فهمید که صحنه تئاتر جای او نیست. او در سن ۲۴ سالگی، بیکار، ورشکسته و ساکن اتاق های اجاره ای باشگاه مردان مسیحی بود. در این برحه حساس زندگی، سعی کرد دوباره زندگی اش را از ابتدا مرور کند و درنتیجه بهترین خاطراتش از اسب سواری در مسیر مدرسه و تمرین سخنرانی عمومی به یادش آمد.

او معتقد بود که اگر می خواهید به ترس های تان غلبه کنید و به رویاهای تان برسید، نباید در خانه تان بنشینید و به آنها فکر کنید بلکه باید دست به کار شوید. سپس خودش هم اولین گام در مسیر موفقیتش به سمت مشهور شدن را برداشت. او در همان باشگاه درخواست تدریس سخنرانی جمعی داد ولی تقاضای ۸۰% مبلغ آموزش را داد.

او کار تدریس مهارت سخنوری را آغاز کرد

او دو دهه بعدی عمرش را صرف اصلاح و بهتر کردن این روش ها کرد و درباره نحوه کسب موفقیت رهبران بزرگ دنیا تحقیق کرد. او معتقد بود که بی عملی و دست به کار نشدن باعث ایجاد ترس و تردید در آدمی می شود و در مقابل، عمل و تلاش باعث ایجاد اعتماد بنفس و شجاعت در فرد می شود. به همین دلیل ایده های خود را به سرعت به راه می انداخت و آنها را آزمایش می کرد. نتیجه تحقیقات و تلاش های او کتاب معروفش به نام « چگونه دوستانی پیدا کنیم و چطور روی دیگران تاثیر گذار باشیم» بود.

زندگی دیل کارنگی

حدود ۳۰ میلیون نسخه از این کتاب به فروش رفت و در رتبه ۱۹ تاثیرگذار ترین کتاب های کل تاریخ در لیست ۱۰۰ کتاب برتر مجله تایم قرار گرفت. این کتاب به عنوان موفق ترین کتاب تاریخ آمریکا لقب گرفت. بعد از آن دوره های آموزش دیل کارنگی را در بیش از ۹۰ کشور دنیا و با حضور بیش از ۸۰ میلیون نفر برگزار کرد. بنا به باور خود که می گفت ما انسان ها خیلی بیشتر از آن چیزی که فکر می کنیم شجاع هستیم، با شجاعت و جسارت تمام به دنبال تحقق برنامه ها و رویاهای خود می رفت و در این راه تمام انرژی های منفی و محدودکننده را کنار می زد و با جذب انرژی های مثبتی که از کارهای خود و بازتاب آن بر مردم می گرفت، با قدرتی بیشتر به این مسیر ادامه می داد.

اصول قانون جذب در زندگی کارنگی

او در کسب موفقیت های بسیار زیاد خود یک سری اصول و قانون داشت که به نوعی رمز موفقیت می دانست. ما در اینجا برخی از اصول مهم او را اشاره می کنیم.

۱.شنونده خوب

کارنگی یک شنونده عالی بود. او معتقد بود که برای یک رهبر موفق و عالی شد اول باید بلد باشید که قبل از حرف زدن، به حرف های دیگران گوش دهید. وقتی به حرف های دیگران با دقت گوش می دهید، متوجه نیازهای طرف مقابل تان می شوید. تنها شیوه برای تحت تاثیر قرار دیگران این است که درباره چیزی که می خواهند با آنها گفتگو کنید و به آنها نشان بدهید که چطور آن را به دست بیاورند. او همیشه سعی می کرد قبل از اینکه دیگران نیازهای او را بفهمند، با گوش دادن به حرف های آنها، متوجه خواسته ها و نیازهای شان بشود.

۲.وسعت دید

شاید این مطالب را دوست داشته باشید
۱ از ۴۶

یکی از جملات معروف دیل کارنگی در کتابش این است: دو مرد از لای میله های زندان به بیرون نگاه می کردند، یکی گل و لای روی زمین را دید و دیگری ستاره ها را. توصیه او این است که فارغ از هویت و شخصیت تان سعی کنید دیدی وسیع به زندگی داشته باشید. حتی اگر شغلی نه چندان مهم دارید، باید به نگاهی فراتر از موقعیت کنونی تان به شرایط خود نگاه کنید تا بتوانید به درجات بالاتری برسید.

افراد نا موفق دنیا را از دریچه واقعیت کنونی زندگی شان می بینند و به همین دلیل یقین پیدا می کنند که نمی توانند به جلو بروند و پیشرفت کنند. کارنگی همیشه سعی می کرد با نگاهی متفاوت به هر چیزی بنگرد و معتقد بود همیشه چیزی بهتر در دنیای خارج منتظر رقم خوردن است.

۳.درس گرفتن از اشتباهات

دیل کارنگی معتقد بود که موفقیت از درون شکست زاییده می شود. شکست و ناامیدی مطمئنا دو مانع مهم بر سر راه موفقیت هستند ولی موانعی که مانند پله عمل می کنند. او می گفت که شکست به معنی توقف شما نیست بلکه برای کمک به شما و پیشرفت تان است و شما باید یاد بگیرید که چطور از پله این موانع بالا بروید.

۴.یادگیری مدام

یکی از دلایلی که دیل کارنگی برنامه ها و دوره های آموزشی اش را برای کمک به افرادی که می خواستند پیشرفت کنند و عملکرد بهتری در زندگی داشته باشند، این بود که اعتقاد داشت که مردم باید به یادگیری مداوم در تمام دوران زندگی شان تعهد داشته باشند. او معتقد بود که یادگیری بنیان و اساس موفقیت است.

۵.لذت بردن از کار

باور کارنگی بر این بود که افراد به ندرت موفق انجام کاری می شوند مگر اینکه در انجام آن تفریح و لذتی برای خود ایجاد نکنند. بنابراین یکی از بهترین روش ها برای عمل به این قانون این است که شغلی را داشته باشید که به آن عشق می ورزید. این کار باعث می شود که هر لحظه از کارتان برایتان لذت بخش و مفرح باشد. شروع کار کارنگی هم در باشگاه جوانان مسیحی از تدریس کاری بود که به آن علاقه داشت و یکی از لذت بخش ترین خاطرات دوران مدرسه او بود.

۶.دلسوز بودن

شما برای موفقیت در کارتان باید بتوانید دوستان و افراد پیرامون خود را جذب کنید پس باید یاد بگیرید که دلسوز باشید. طبق اصل کارنگی برای دلسوز بودن باید ابتدا شنونده خوبی بود. او همیشه به اطرافیانش و نیازهای آنان گوش می کرد و از نیازهای آنها باخبر می شد و دلسوزانه سعی می کرد آنها را در رفع نیازهای شان کمک کند. درواقع او با درک دیگران و ابراز همدردی با آنها، توجه خود را به آنها نشان می داد.

۷.خلق احساسات شخصی

دیل کارنگی یک جمله معروف دارد که می گوید اگر می خواهید مشتاق چیزی باشی، مشتاقانه رفتار کن. حتی حرکات بدنی و نوع رفتار شما می توان احساسات تان را خلق کند. مثلا وضعیت بدن شما، الگوی نفس کشیدن و خصوصیات چهره شما می تواند احساسات را بروز دهد. وقتی بتوانید زبان بدن تان را تغییر دهید، احساسات تان هم تغییر خواهد کرد.

۸.غر نزنید

کارنگی مشکلات زیادی در زندگی خود تجربه کرد مثل فقر، جدایی و شکست. ولی هیچ گاه انرژی خود را با شکایت کردن و گله کردن از اتفاقات پیش آمده هدر نداد. او معتقد بود که هر احمقی می تواند گله کند، شکایت کند و غر بزند و بیشتر افراد نادان چنین کاری می کنند اما درک آن و گذشت آن را تنها افرادی که کنترل بر شخصیت خود دارند، برایشان ممکن است.

۹.صداقت

یکی دیگر از ویژگی های دیل کارنگی صداقت و درستکاری او بود. او در ارتباط با خانواده، دوستان و حتی کارکنانش صادقانه و درست رفتار می کرد. از تعرف کردن عملکرد کارکنانش ابایی نداشت. صداقت او در کار باعث ایجاد رابطه ای صمیمی با اطرافیانش می شد. درنتیجه اگر مشکلی و یا نقصی در کارشان به وجود می آمد، مستقیم با او در میان می گذاشتند.

۱۰.لبخند

کارنگی به قدرت لبخند ایمان داشت. لبنخد زدن کار سختی نیست و زحمتی هم ندارد، در عوض با پنهان کردن احساسات منفی تان و نشان دادن چهره ای شاد از شما می تواند بر وضعیت تان کنترل داشته باشد. وقتی از آغاز صبح با لبخندی بر لب شروع به کار کنید، انرژی خوب آن کل روز شما را پر از شادی می کند. لبخند روی صورت باعث جذب افراد و تاثیر بیشتری روی آنها می شود. هیچ کس دوست ندارد با کسی کار کند که از خود انرژی مثبت نمی دهد.

این ۱۰ اصل، قوانینی بودند که دیل کارنگی به شدت به آنها معتقد بود و در زندگی خود هم از آنها استفاده می کرد. این اصول رازهای موفقیت او در کار و جذب انرژی های مثبت بود.

دوره آموزش قانون جذب " کارشناس جذب شوید "

2 نظر
  1. طیبه السادات حسینی می گوید

    سلام ممنون مقاله خیلی خوبی بود. از الان به یکی از توصیه های کارنگی که لبخند زدن است عمل می کنم.
    ببخشید نیاز به ویراستاری دارد.

    1. مدیر سایت می گوید

      ممنون از اطلاع رسانی. کدوم بخش نیاز به ویراستاری داره ؟

یک نظر ارسال کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

فروش ویژه دوره "کارشناس جذب شوید"
اطلاعات بیشتر و ثبت نام