داستان کوتاه و جالب آبدارچی شرکت مایکروسافت

26

microsoft-e1452011064246

عاقبت جالب مردی که میخواست آبدارچی مایکروسافت شود

مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رئیس هیئت مدیره با او مصاحبه کرد و تمیز کردن زمینش را به عنوان نمونه کار دید و گفت: «شما استخدام شدید، آدرس ایمیلتان را بدید تا فرم‌ های مربوطه رو واسه‌ شما بفرستم تا پر کنید و همینطور تاریخی که باید کار رو شروع کنید…

ایمیل و آبدارچی در شرکت مایکروسافت

مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!»

شاید این مطالب را دوست داشته باشید
۱ از ۱۰۸

رئیس هیئت مدیره گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارید، یعنی شما وجود خارجی ندارید. و کسی که وجود خارجی ندارد، شغل هم نمیتواند داشته باشد.»
مرد در کمال نومیدی اونجا را ترک کرد. نمیدانست با تنها ۱۰ دلاری که در جیبش داشت چه کار کند. تصمیم گرفت به سوپرمارکتی برود و یک صندوق ۱۰ کیلویی گوجه فرنگی بخرد. بعد خانه به خانه گشت و گوجه فرنگی‌ ها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، توانست سرمایه‌ اش را دو برابر کند. این عمل را سه بار تکرار کرد و با ۶۰ دلار به خونه برگشت. مرد فهمید می تواند به این طریق زندگیش را بگذراند و شروع کرد به این که هر روز زودتر برود و دیرتر برگردد خانه. در نتیجه پولش هر روز دو یا سه برابر میشد. به زودی یه گاری خرید، بعد یک کامیون و به زودی ناوگان خودش را در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت…

پنج سال بعد، مرد دیگر یکی از بزرگترین خرده فروشان امریکا شد. شروع کرد تا برای آینده خانواده‌ اش برنامه‌ ریزی کند و تصمیم گرفت بیمه عمر بگیرد. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی را انتخاب کرد. وقتی صحبتشان به نتیجه رسید، نماینده بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.»

نماینده بیمه با کنجکاوی پرسید: «شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراطوری در شغل خودتان به وجود بیارید.. می تونید فکر کنید به کجاها میرسیدید اگه یه ایمیل هم داشتید؟» مرد برای مدتی فکر کرد و گفت:

آره! احتمالاً میشدم یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت…

2 نظر
  1. یاسمن می گوید

    سلام. اقای شریفی،،شب یلدا تون ،مبارک،،قبلا از شما پرسیده بودم ،که چه جوری میتونم برای پسرم ،در رابطه با کار ،جذب کنم ،در یکی از فایل های صوتی ،جواب گرفتم ،تشکر ،،همیشه براتون دعا میکنم ،،

    ۰
  2. مرتضی می گوید

    خیلی عالی بود ولی من فکر کنم که این یک تصادف بود که قبولش نکردنو بعد تصمیم گرفت که گوجه فروش بشه

    ۰

یک نظر ارسال کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.