چگونگی شرطی کردن موفقیت در ذهن انسان

شرطی کردن,موفقیت در زندگی,موفقیت ذهن
لطفا به این مطلب رای دهید
[رای ها : 6 امتیاز : 5]

آشنایی با علم شرطی کردن و واسطه های عصبی

آن چه علم شرطی کردن واسطه های عصبی در اختیار ما قرار می دهد، شامل شش مرحله کلی است که به طریقی خاص طراحی شده اند تا با بر هم زدن الگوهای تضعیف کننده ی ما، رفتارها را تغییر دهند. اما نخست باید بدانیم چگونه مغز واسطه های شرطی را به وجود می آورد. هر بار که میزان قابل توجهی رنج یا لذت را تجربه می کنید، مغز بلافاصله به جستجوی علت می پردازد و مغز این کار را با توجه به سه معیار انجام می دهد.

سه معیار شکل دهنده ی واسطه های شرطی کدامند؟

1 – مغز شما به دنبال وقایعی است که منحصر به فرد هستند

مغز برای پیدا کردن علت های اصلی سعی می کند امور غیر معمول را بیابد. اگر احساسات شما غیر عادی است، کاملا منطقی می باشد که چنین احساساتی ناشی از علل و وقایعی غیر عادی باشند.

2 – مغز شما به جستجوی وقایعی می پردازند که همزمان با آن در شما احساس رنج یا لذت به وجود آمده است.

این موضوع در میان روان شناسان به قانون وقایع اخیر معروف است. آیا وقایعی که در لحظه ی اوج حالات رنج یا لذت رخ می دهند، می توانند دلیل ایجاد آن حالات باشند؟

3 – مغز در جستجوی ثبات است

اگر احساس رنج یا لذت می کنید، مغز بلافاصله به وقایع منحصربه فردی که همزمان با آن حالات به وجود آمده اند، توجه می کند. و مغز عناصری را که هنگام بروز رنج یا لذت به طور مداوم تکرار شوند، علت اصلی رنج یا لذت می داند. مشکل اینجاست که هر بار احساس رنج یا لذت می کنیم، مغز به دنبال تثبیت آن ها است. حتما تا به حال شنیده اید که کسی به شما گفته است: «تو همیشه همین کار را می کنی»، در حالی که شما برای اولین بار آن کار را انجام داده اید. شاید هم خودتان چنین حرفی را به خودتان زده باشید.

از آن جایی که سه معیار شکل دهی واسطه های شرطی کاملا دقیق نیستند، ممکن است به راحتی سوءتعبیر شوند و واسطه های شرطی نادرست را به وجود آورند. به همین دلیل باید این واسطه ها را قبل از این که به صورت بخشی از فرآیندهای تصمیم گیری ناآگاهانه مان درآیند، ارزیابی کنیم. غالبا علت را درست تشخیص نمی دهیم و به همین دلیل درها را بر روی راه حل های ممکن می بندیم.

شرطی کردن,موفقیت در زندگی,موفقیت ذهن

موفقیت یک زن هنرمند با پیدا کردن واسطه های شرطی

یک زن هنرمند موفق می گفت حدود دوازده سال رابطه اش را با دوستش قطع کرده بود. اکنون او کاملا از خودش راضی است، چون همین امر موجب شد هنرمند موفقی شود. با این وجود هنگامی که رابطه اش را با دوستش قطع می کرد، دچار غم و اندوه فراوانی شد و مغزش بلافاصله به جستجوی علت آن پرداخت. مغز او به دنبال عامل منحصر به فردی در رابطه شان بود.

مغز آن زن هنرمند متوجه شده بود که رابطه شان بسیار عاشقانه بوده است، و به جای این که این موضوع را به جزء زیبایی از رابطه شان تلقی کند، تحلیل کرد که دلیل قطع رابطه شان همین موضوع بوده است. در ضمن مغز او در جستجوی عاملی بود که به طور همزمان با این رنج همراه شده باشد؛ و بار دیگر دریافت قبل از قطع رابطه شان عشق زیادی نسبت به یکدیگر داشته اند. و هنگامی که به دنبال امری با ثبات و پایدار در این رابطه گشت، بار دیگر متوجه شد، عشق آن ها با ثبات بوده است؛ و به این دلیل که در این سه حالت، عشق و شور وجود داشت، مغز او به این نتیجه رسید که همین امر موجب پایان رابطه شان شده است.

آن زن با به دست آوردن چنین تجربه ای تصمیم گرفت هیچ گاه در رابطه هایش به آن سطح از عشق و علاقه نرسد. این مثال نشان دهنده واسطه های عصبی نادرست می باشد. این زن به علتی نادرست دست پیدا کرده بود که اینک رفتارهایش را برای ایجاد رابطه ای بهتر در آینده تحت الشعاع قرار می داد. مشکل اصلی این بود که آن زن هنرمند و دوستش دارای ارزش ها و معیارهای متفاوتی بودند. اما چون آن زن رنج را به عشق مرتبط ساخته بود، نه تنها در روابطش بلکه در زندگی هنری اش هم به هر قیمتی از آن اجتناب می کرد.

به همین خاطر کیفیت زندگی اش دچار مشکل شده بود و موفقیت در زندگی را احساس نمی کرد. بنابراین ما باید بدانیم که مغز چگونه واسطه ها را به وجود می آورد و ارتباطاتی را که پذیرفته ایم و ممکن است محدود کننده باشند زیر سوال می برد. در غیر این صورت در زندگی شخصی و حرفه ای احساس نارضایتی و ناراحتی خواهیم کرد.

شرطی کردن,موفقیت در زندگی,موفقیت ذهن

منشا خود ویرانی

منشا اصلی خود ویرانی، واسطه های شرطی مختلط می باشند. اگر تا به حال برای تان اتفاق افتاده است که کاری را شروع کرده اید و بعد خودتان آن را خراب کرده اید، علت آن معمولا واسطه های عصبی مختلط هستند. شاید در کار خود یک روز موفق و یک روز ناموفق عمل کرده اید.

علت این حالات چیست؟

دلیل آن این است که رنج و لذت را به طور همزمان به وضعیتی خاص مرتبط کرده اید. یکی از مثال هایی که در مورد همه مصداق دارد، پول است. در فرهنگ ما افراد به شکلی باورنکردنی واسطه های مختلط را به ثروت نسبت می دهند. بدون شک همه به دنبال پول هستند. تصور می کنند با پول می توانند به آزادی و امنیت بیش تری دست پیدا کنند. به دیگران کمک کنند، سفر بروند، تحصیل کنند، از زندگی بهتری بهره مند شوند و به طور کلی تغییر قابل ملاحظه ای در خودشان به وجود آورند و به موفقیت در زندگی برسند.

با این وجود اکثر مردم فقط تا حد معینی پول جمع می کنند، چون بر این باور هستند که پول زیاد برای آن ها اثراتی منفی به دنبال دارد. آن ها بر این باور هستند که پول زیاد موجب حرص و طمع، حسادت دیگران و همچنین فشار و نابودی معنویت در انسان می شود.

اکنون به شما تمرینی می دهیم و از شما می خواهیم تمام فواید و مضرات ثروت را بنویسید. در قسمت نکات مثبت می توانید مواردی از این قبیل را یادداشت نمایید: آزادی، تجمل، یاری به دیگران، خوشبختی، امنیت، سفر، فرصت و ایجاد تغییر در زندگی دیگران. اما در قسمت نکات منفی می توانید این موارد را یادداشت کنید؛ فشار، اختلافات خانوادگی، گناه، حرص، حسادت، غرور، بی خوابی های شبانه و سطحی شدن! معمولا تعداد نکات منفی بیشتر از نکات مثبت است.

به نظر شما کدام دسته در زندگی نقش مهم تری دارند؟!

زمانی که می خواهید تصمیم بگیرید چه کار کنید، اگر مغز شما تفسیر واضح و روشنی از رنج و لذت نداشته باشد، سرگردان و گیج می شود. در نتیجه قدرت حرکت و اقدام عمل برای رسیدن به هدف و موفقیت در زندگی را از دست می دهید. اگر پیام های ضد و نقیض به مغز بدهید به نتایج ضد و نقیض هم دست پیدا می کنید.

تصمیم گیری مغز را همانند یک ترازو در نظر بگیرید. مغز با خود می گوید: اگر این کار را انجام دهم آیا برایم رنج آور خواهد بود یا لذتبخش؟! و به خاطر داشته باشید در این کار تنها تعداد عوامل مثبت یا منفی مهم نیست بلکه سنگینی و وزن این عوامل نیز از اهمیت برخوردار می باشد.

ممکن است تعداد واسطه های مثبتی که در مورد پول دارید بیش تر از واسطه های منفی باشند، ولی اگر فقط یکی از واسطه های منفی سنگین تر باشد، این واسطه شرطی نادرست مانع رسیدن شما به موفقیت در زندگی یا همان موفقیت مالی می شود.

ادامه دارد …


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *