6 دلیل ترس از ایجاد تغییر در زندگی

ايجاد تغيير در زندگي,ایجاد تغییر در زندگی,ترس از ناشناخته‌ ها
لطفا به این مطلب رای دهید
[رای ها : 2 امتیاز : 4]

روش های ایجاد تغییر در زندگی ممکن است کمی ترس آور باشد، و با وجود اینکه عمیقاً می‌ خواهیم عنان سرنوشت خود را در دست گیریم، باز هیچ کاری نمی توانیم پیش ببریم چون از ایجاد آن تغییر وحشت داریم. در این مقاله به علت‌ های ترس شما می‌ پردازیم و به شما کمک خواهیم کرد تا با آن مقابله کنیم.

1- ترس از ناشناخته‌ ها

ترس از ناشناخته‌ ها باعث خواهد شد افراد نتوانند از فرصت‌ ها استفاده نمایند و در موقعیت‌ هایی که چندان خوشایندشان نیست باقی بمانند. هر موقع صحبت از تغییر پیش می‌ آید، مردم به گفتن “چه پیش خواهد آمد” می‌ افتند.

اگه اشتباه کنم چی میشه؟
اگه بدتر از اینکه الان هست بشه، چی میشه؟
اگه شکست بخورم چی میشه؟

با خودمان فکر می‌ کنیم موقعیتی که الان درآن هستیم بهتر است و به همین خاطر همه ی ایده‌ ها و افکارهای نو برای تغییر را در ذهنمان دفن می‌ کنیم، و فکر می کنیم باید همین جایی که هستیم باقی بمانیم. گوی شیشه ای هم نداریم که پیش بینی کنیم در آینده چه روی خواهد داد، به همین سبب نمی توانیم مطمئن باشیم که نتیجه کارمان چه می شود. از آنچه که حالا داریم مطلعیم و با خودمان می‌ گوییم که این که داریم چندان هم بد نیست. درست است؟ ترس از ناشناخته‌ ها یکی از مهمترین دلایلی است که افراد را از ایجاد هر نوع تغییر مثبت در زندگیشان باز خواهد داشت.

اگر ذهنمان را آزاد بگذاریم، هر زمان که بخواهیم برایمان تصورات منفی خلق خواهد کرد. اما کمی در موردش فکر کنیم. ما توانایی فکر کردن به بدترین چیزهایی که ممکن است اتفاق بیفتد را داریم، پس چرا از این انرژی خود برای تصور بهترین چیزهایی که ممکن است اتفاق بیفتد استفاده نمی کنیم؟(قانون جذب) فقط باید تمرکز کنیم. وقتی شانس این هم وجود دارد که نتیجه کارمان خوب باشد، چرا وقتمان را برای فکر کردن در مورد اتفاقات بد هدر می‌ دهیم؟ هر انتخابی که بکنیم، فرصت‌ های جدیدی پیش روی ما می‌ گذارد. فرصت‌ هایی که حتی فکرش را هم نمی توانستیم بکنیم.

به نظر من هیچ انتخابی نادرست نیست، فقط فرصت‌ هایی که به واسطه آن انتخاب برای ما پیش می‌ آید با هم متفاوت می باشند. اگر انتخاب‌ های خود را مهیج و باارزش بدانیم، تجربه ناشناخته‌ ها برایمان ساده تر خواهد شد. فقط باید تصمیم بگیریم که چه کاری را می‌ خواهیم در حال حاضر انجام دهیم. یادمان باشد انتخاب غلط وجود ندارد. آیا این طرز تفکر باعث نمی شود احساس بهتری به این تغییر داشته باشیم؟

ایجاد تغییر در زندگی,ایجاد تغییر در زندگی,ترس از ناشناخته‌ ها

2- عدم اطمینان به خود

وقتی در نظر داریم که تغییری در زندگیمان ایجاد کنیم، تردید داریم که آیا واقعاً از عهده آن برمی آییم یا نه. در این موقعیت‌ ها همه چیز بزرگتر و دشوارتر از آنچه که هست به نظر می‌ رسد و زمانیکه به آن نگاه می‌ کنیم به نظرمان کار بسیار سختی می‌ آید. معمولاً از خودمان می‌ پرسیم، “چه کسی می‌ تواند این کار را انجام دهد؟ من که نمی توانم کار خیلی دشواری است.”

اگر بخواهیم چیزهای بزرگی به دست آوریم یا حتی فقط به آرامش درونی برسیم، باید بتوانیم از آن قلمرو آرامش خود بیرون آمده و چیزهای جدید را امتحان کنیم. اگر موفق هم نشویم، حداقل تلاشمان را کرده ایم و تا آخر عمرمان افسوس نمی خوریم که چرا آن قدم را در زندگی برنداشتیم. با امتحان کردن چیزهای تازه، دانشمان هم بیشتر شده و چیزهای جدید یاد می‌ گیریم که در آینده به دردمان خواهد خورد. و از اینکه توانسته ایم در یک موقعیت دیگر هم موفق شویم، اعتماد به نفسمان بالا می‌ رود.

3- تنها حس کردن خود و تقلا برای تصمیم گیری

گاهی اوقات وقتی موقعیت‌ های دشوار در زندگی پیش می‌ آید، احساس می‌ کنیم که تنها آدم روی زمین هستیم که باید این تصمیم را بگیرد. فکر می‌ کنیم برای اطمینان از اینکه کار درستی را انجام می‌ دهیم نیاز به حمایت و اطمینان افراد دیگر خواهیم داشت. نظر همه را جویا می شویم تا مجبور نشویم به تنهایی تصمیم بگیریم. از تجربه شخصی خودم می گویم که همیشه سخت ترین قسمت گرفتن تصمیم، تقلا و عذاب دادن خود برای گرفتن آن است. آنقدر به خودمان فشار خواهیم آورد که هم خودمان و هم افراد دور و برمان را حسابی خسته و بیمار می‌ کنیم. و وقتی با هزار زور و تقلا تصمیم نهایی را می گیریم، احساس می‌ کنیم که باری سنگین از روی دوشمان برداشته شده و از تصمیمی که گرفته ایم احساس آزادی و هیجان می‌ کنیم. اما آن بخش تقلا برای تصمیم گیری است که ممکن خواهد بود از ادامه راه دلسردمان کند. به این خاطر به نفعمان است که هرچه سریعتر تصمیم مان را گرفته و کارمان را جلو ببریم.

ترس های ناشناخته,تغییر در زندگی,راه زندگی

4- تصور اینکه فقط یک انتخاب داریم

گاهی اوقات وقتی برای گرفتن یک تصمیم بزرگ و مهم تلاش می‌ کنیم، اگر نخواهیم که وضعیت موجود را قبول نماییم فکر می‌ کنیم که فقط یک انتخاب جلوی رویمان است. مثلاً یا باید در شغلی که از آن متنفریم باقی بمانیم، یا اینکه از آن بیرون بیاییم و بیکار باشیم. و تصورات دیگری هم که پشت این مسئله می‌ آید: من تا آخر عمر بیکار می‌ مانم و هیچ کاری گیرم نمی آید و باید از گرسنگی بمیرم. چون انتخاب دیگری پیش رویمان قرار نگرفته است، فکر می کنیم که فقط یک انتخاب برای ما باقی مانده است. اما واقعیت این است که انتخاب‌ های دیگری هم برایمان وجود دارد. فقط کافی است کمی فکر کنیم تا لیستی از راه حل‌ ها پیش رویمان سبز شود.

5- توجه به مسائل ظاهری

مشکل دیگری که برای ایجاد تغییر برای اکثر انسانها پیش می‌ آید این می باشد که برای تعریف هویت و ارزشمان، به مسائل ظاهری و بیرونی توجه می کنیم (اینکه کارمان چیست، دارایی‌ هایمان چقدر می باشد، درآمد ماهیانه مان چقدر است و …). اگر آخرین مدل ست تلویزیون را نداشته باشیم، احساس می‌ کنیم که در زندگی شکست خورده هستیم. برای از دست دادن همه ثروتمان نمی توانیم ریسک کنیم. چون این دارایی و ثروت ماست که هویت ما را تشکیل خواهد داد. مردم معمولاً از کارمان سؤال می‌ کنند و همین باعث خواهد شد که شغلمان هم جزئی از هویتمان باشد.

اما چیز دیگری که بیشتر باید به آن توجه نماییم، ارزش روابطمان با دیگران می باشد و اینکه چطور می‌ توانیم به آنها کمک کنیم. وقتی به بقیه کمک می کنیم (قدردانی آنها را مشاهده می کنیم و خودمان حس می‌ کنیم که مفید واقع شده ایم) احساس خوبی به ما دست می دهد. و این لذت بسیار عمیق تر از لذتی است که از خرید آخرین دستگاه تلویزیون عایدمان می‌ شود.

و اینکه زندگی ای داشته باشیم که خودمان از آن لذت ببریم، بسیار مهمتر از ادامه دادن به شغلی است که از آن متنفر هستیم. چیزی که من از آن اطمینان دارم این است که موقع مرگ چیزی که به یاد ما خواهد ماند، آخرین ماشینی که راندیم یا خانه بزرگی که در آن سکونت داشتیم نیست، این روابطمان با دیگران است که همیشه در ذهن ما ماندگار خواهد ماند.

6- در بند کردن خود به خاطر مسائل مختلف

به همراه توجه به مسائل ظاهری و بیرونی، این واقعیت می‌ آید که ما به دارایی‌ ها و مقام و قدرتمان بعنوان یک منبع اطمینان و امنیت نگاه خواهیم کرد. مردم عادت دارند در شغل‌ هایی که از آن متنفرند بمانند و مدام با خود می‌ گویند که تا وقتی که از تمام مرخصی‌ هایم استفاده کردم اینجا می‌ مانم یا تا وقتی حقوق بازنشستگی ام را گرفتم می‌ مانم. اما این فقط در ذهن آنهاست، در عمل هیچ زمان آن روز نخواهد رسید. آیا وقتی 80 سالمان شد خوشحال خواهیم بود که همه عمرمان را در کاری که از آن نفرت داشتیم به خاطر چند روز مرخصی تلف کردیم؟ همین فکرهاست که باعث می‌ شود مدتی طولانی اسیر موقعیت‌ هایی باشیم که به هیچ وجه از آن راضی نیستیم.

لازم نیست خودمان را با هر اتفاقی که می‌ افتد، تطبیق دهیم.

بدترین قسمت ترس از تغییر آنجاست که می‌ توانیم برای هر چه که اتفاق بیفتد، خودمان را هماهنگ سازیم. اینطوری کمی از ترس آن هم ریخته می‌ شود. واقعیت این است که این راه زندگی بسیار وحشت آورتر است چون احساس نمی کنیم که اتفاقاتی که برایمان می‌ افتد در اختیار و کنترل ما قرار دارد، و همیشه از این خواهیم ترسید که چه اتفاقی خواهد افتاد. اگر این جرات را داشته باشیم که در مواقع لزوم تغییری به زندگیمان وارد نماییم، نه تنها باعث می‌ شود کنترل زندگیمان را در دست بگیریم، بلکه زندگیمان را سرشار از لذت و هدف خواهد کرد. آیا این واقعاً آن چیزی نیست که همه ما دنبالش هستیم.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *