درس‌ های مهم زندگی که سرطان به ما می‌ آموزد

اهمیت زندگی,بازگشت به زندگی,حقیقت زندگی

لطفا به این مطلب رای دهید
[رای ها : 4 امتیاز : 4]

فرار از سرطان با قانون جذب

لوکاس، زنی 47 ساله و نویسنده کتاب “بازگشت به زندگی” است که در رویارویی با بیماری‌‌ اش آموخته‌ های خود را از عشق و زندگی با ما تقسیم میکند:

درست یک روز بعد از جشن تولد ۲۸ سالگی‌ ام باید تحت عمل جراحی سینه خودم را قرار میدادم و من کاملاً مطمئن بودم که بعد از این جشن تولدی برای من نخواهد بود. نگران و مضطرب بودم که حتی به 30 سالگی هم نخواهم رسید، اما رسیدم و بعد هم به 40 سالگی قدم گذاشتم. من از سرطان جان سالم به در بردم، نه به این علت که مثبت‌ اندیش و خوش‌ بین بودم بلکه به هاطر این که در مراحل اولیه سرطان، به آن پی بردم و شیمی‌ درمانی‌ هایم را شروع کردم که موثر واقع شد.

بیماری وحشتناکی است و سایه‌ اش همیشه بر سرم سنگینی میکند. برخی از آنهایی که بر سرطان غالب شدند، آن را یک موهبت تلقی میکنند، اما مطمئنا من جزء آنها نیستم.

برای دستیابی به خرد راههای هموارتر و سهل‌ تری هم وجود خواهد داشت. اما سرطان موجب گردید که نگاه متفاوت به زندگی پیدا کنم، با معضلی روبرو شدم که به اهمیت زندگی و زنده بودن پی بردم.

اهمیت زندگی,بازگشت به زندگی,حقیقت زندگی

اینها درس‌ هایی مهم هستند که به من آموختند، حقیقت زندگی انسان چیست؟

خود را درکار غرق نکنیم

قهرمان زندگی من یعنی پرستار بخش انکولوژی، همیشه میگفت: هیچکس در بستر مرگ آرزو نمیکند کاش زمان بیشتری کار کرده بودم !

اندام خود را تحسین کنیم

عهد ببندیم که هنگامی که در آیینه نگاه میکنیم رشادت و زیبایی خود را مشاهده کنیم و نه عیب و نقص‌ ها را. اکنون که به خود می نگرم ابتدا به چشم‌ هایم توجه میکنم و نه به جای زخم سینه‌ ام.

منتظر پیشامد‌های خوب باشیم

گاهی اتفاقات وحشتناکی مانند تشخیص سرطان در بدن ما، ممکن است غافلگیرمان کند، اما به یاد داشته باشیم که گاهی هم اتفاقات شگفت‌ آوری موجب غافلگیری ما میشود.

حقیقت زندگی انسان چیست؟,خوش‌ بین,درس زندگی

لیست طلایی خود را بنویسیم

من از عبارت لیست کارهای پیش از مرگ متنفرم، پس لیست خودم را لیست طلایی نامگذاری کردم. ما چه چیزهایی در آن می‌نویسیم؟ همه کارهایی که آرزو داشتیم که یک روز انجام دهیم، اما از آنجایی که همیشه خیلی ترسو بودیم به تعویق افتاده‌ اند، همه را امتحان کنیم.

با مادر خود مهربان‌ تر از همیشه باشیم

من و دخترم همدیگر را دیوانه می‌ کنیم، مادرم همیشه میگوید که من از این هم دیوانه‌ کننده‌ تر بودم. متأسفم، مامان. دوستت دارم. هیچ‌ گاه برای سر و سامان دادن به رابطه مادر دختری دیر نیست.

بیش از پیش خوش بگذرانیم

فرصت بیشتری برای تفریح در نظر بگیریم، شاد باشیم و از زیبایی‌ های خلفت لذت ببریم.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *