داشتن اعتماد بنفس برای هر آنچه که می خواهیم بدست آوریم

اعتماد بنفس,براي رسيدن به هدف,برای رسیدن به هدف
لطفا به این مطلب رای دهید
[رای ها : 4 امتیاز : 3]

با این 4 راهکار اعتماد بنفس (قانون جذب) بیشتری داشته باشید و هر آنچه را که می خواهید بدست آورید

مردم اغلب به من می گویند که بنظر میرسد هر آنچه را که می خواهم بدست می آورم. به شوخی به آنها می گویم که معمولاً چیزی را بدست می آورم که می خواهم، اما علت بهتری برای این موفقیت وجود دارد. هرچه بیشتر مهارت هایم را در جهت بدست آوردن اهدافم توسعه دهم و یادبگیرم که چطور اعتماد بنفس بیشتری داشته باشم, بیشتر آمادگی این را پیدا میکنم که چیزهایی را که می خواهم بدست آورم.

نکاتی را که به ما کمک میکند در بدست آوردن چیزهایی که می خواهیم بهتر شویم و در طی این مسیر اعتماد به نفس بیشتری داشته باشیم را مطالعه کنیم.

بدانیم چه چیزی را می خواهیم, نه اینکه چه چیزی را نمی خواهیم.

اگر تصمیم گرفتیم که به تعطیلات برویم و نقشه را با خودمان اینطور مرور کنیم، “من نمی خواهم به دلاویر بروم، من نمی خواهم به وایومینگ بروم، من نمی خواهم به آیداهو بروم…” و الی آخر، هرگز هیچ جا نخواهیم رفت. برای اینکه این تعطیلات به وقوع بپیوندد باید جایی را که می خواهیم برویم، با کسی که می خواهیم برویم، طوری که می خواهیم برویم و معیارهای دیگر را تعیین نماییم. تحقیقات نشان میدهد که وقتی یک نفر هدفش را مثبت تعیین میکند, احتمال بیشتری دارد که به آن هدف دست پیدا کند.

خودمان را بهتر بشناسیم.

وقتی سعی می کنیم آنچه را که می خواهیم با اعتماد بنفس بدست آوریم باید این سه پرسش کلیدی را از خودمان بپرسیم. پرسش اول این می تواند باشد، “آیا آنچه که می خواهم بدست آورم تحت کنترل من است؟” چقدر کنترل بروی هدفمان داریم؟ در مشاوره زوجین, من از یکی از زوجین شنیدم که میگفت می خواسته برای راضی کردن طرف مقابل شادتر باشد. پاسخ من این بود، “نمی توانی!” به طور قطع همه ما می خواهیم کسی را که دوست داریم، شاد باشد اما در واقع هیچ کنترلی بر درون آنها نداریم. بنابراین از آن شخص پرسیدم, “اگر همسرتان شاد باشد چه نفعی برای شما دارد؟” و پاسخ اش خودش را هم شگفت زده کرد; “من هم شادتر خواهم بود.” “در واقع باید این هدف واقعی آن فرد باشد!,” من پاسخ دادم. اطمینان حاصل کنید آنچه را که می خواهید تحت کنترل خودتان است و لازم نیست که برای دریافت آن به فرد دیگری تکیه کنید.

دومین پرسش این است که, “از کجا بفهمم که به این هدف رسیده ام؟” مطمئن شویم که این پاسخ سطحی نباشد بلکه کاملاً با تمام حواس پنج گانه مان آنرا درک کنیم. زمانی از دوستی که می خواست از بحرانی در زندگی اش عبور کند پرسیدم, “در طی این بحران انتظار داری که چه اتفاقی برایت بیفتد؟” به من گفت، “من می خواهم وقتی از بحران خارج می شوم فرد بهتری شده باشم.” گرچه هدف ارزشمندی داشت، اما به شدت مبهم بود. چطور بهتر؟ بهتر در چه زمینه ای؟ همانطور که این سوالات را می پرسیدم و خروجی برایش روشن تر میشد, او تقریباً دیگر می توانست طعم و مزه محصول نهایی را کاملاً بچشد. در نتیجه، حس اعتماد به نفس بیشتری برای رسیدن به آن هدف در خودش پیدا کرد.

پرسش سوم مرتبط با محیط پیرامون مان می باشد. نه اینکه چطور “سیاره مان را سبز نگه داریم” بلکه بروی این مفهوم که چطور خروجی کارمان بروی ما و اطرافیان مان تأثیر خواهد گذاشت. من داستانی درباره مربی زندگی شنیده ام که با مشتری اش قبل از سفر تفریحی اسکیتش به کلورادو صحبت کرده بود. مشتری از او می خواست راههای دستیابی به اعتماد به نفس بیشتر در حین اسکی را به او بیاموزد. مربی زندگی ترفندهایی را به او آموزش داد تا اینکه احساس اعتماد به نفس بیشتری در سرازیر شدن از آن تپه های سفید و نرم و شکننده داشته باشد. مشکل اینجا بود که, او با استخوان ترقوه شکسته و مچ چای ترک خورده برگشت. اسکیت باز تازه کاری بود که سراشیبی که بالاتر از سطح مهارتش بود را اسکیت کرده بود. متأسفانه, او و مربی زندگی اش به این پرسش بنیادی که نشان دهنده این است که مشتری در وهله اول نیاز دارد مهارت انجام آنکار را کاملاً بدست بیاورد تا اینکه حس اعتماد بنفس بیشتری داشته باشد توجه نکردند. به جنبه های منفی خروجی کارمان کاملاً توجه کنیم و قبل از اینکه ادامه دهیم تمام جوانب را خوب بسنجیم.

اعتماد بنفس,برای رسیدن به هدف,برای رسیدن به هدف

قدم هایمان را برنامه ریزی نماییم و اینرا محاسبه کنیم که چه بهایی برایمان خواهد داشت.

این حرف های کلیشه ای را بدون شک شنیده ایم: شهر روم یک روزه بنا نشد. یک فیل را لقمه لقمه باید خورد، واقعیت این است که، هر کاری وقتی به قدم های سنجیده ای تقسیم شود امکان پذیر میشود. وقتی برای رسیدن به هدفمان قدم های عملی در نظر می گیریم و به منابعی که برای رسیدن به آنجا نیاز داریم فکر می کنیم، داریم خودمان را در واقع در آن موقعیت های ریسکی احساس می کنیم. اینکار فقط به همین چیزها محدود نمیشود, داریم ترس از ناشناخته ها را در مقابل شرایط کنترل شده که خودش به منبع و ظرفیتی برایمان تبدیل میشود کاهش می دهیم. بله، ترس خودش یک منبع است. اینکار باعث میشود که متوقف شویم و در مورد استراتژی ها, تعهدها و منابع مان مجدداً فکر کنیم. وقتی با ترس مواجه می شویم، از این موقعیت آماده تر و با اعتماد به نفس بیشتری خارج می شویم.

انعطاف پذیر باشیم و آمادگی فراتر از آنچه که می خواهیم بدست آوریم را داشته باشیم.

انعطاف پذیری، برای آنچه که می خواهیم بدست آوریم و حس اعتماد به نفس مان ضروری است. اگر واقعاً چیزی برای بدست آوردن داریم, می دانیم که توانایی بدست آوردن آنرا داریم، وقتی متوجه این موضوع می شویم که به چیزی که می خواستیم دست پیدا کنیم، بدست آوردن آن ما را به زحمت نخواهد انداخت، و منابع کافی برای بدست آوردن آنرا داریم، پس برای انجام هر کاری که می خواهیم در این پروژه انجام دهیم چراغ سبز خواهیم داشت اما یک چیز را باید مد نظرمان قرار دهیم–به اینکه چطور باید آنرا بدست آوریم مسلح نیستیم. ممکن است که فکر کنیم نتیجه نهایی دقیقاً شبیه به چیزی است که در بار اول آنرا تصور کردیم و آنرا دقیقاً بر طبق برنامه بدست خواهیم آورد. اما همیشه اینطور نیست. گاهی اوقات جهان تأثیر خودش را بروی طرح مان می گذارد و ما باید آنرا مجدداً تنظیم کنیم.

اگر با موانعی برخورد کردیم, به آن به چشم فرصتی نگاه کنیم تا یک قدم به عقب برگردیم و ارزیابی مجدد داشته باشیم: آیا این خروجی جدید ارزشش را دارد؟ هنوز هم در کنترل من است؟ آیا منابع کافی برای انجام اینکار دارم یا اینکه نیاز به کمک خارجی دارم؟ آیا هدف تغییر شکل داده است و محصول نهایی هنوز چیزی است که من می خواهم اما به شکل متفاوتی؟ در حال حاضر از عواقب داشتن چنین هدفی که در گذشته از آن مطلع نبودم آگاه هستم؟ این خروجی چه منفعتی برای من خواهد داشت؟ اگر بعد از این سوالات باز هم آن چراغ سبز را می بینیم، ارزش دارد که از بین موانع با سرسختی و اعتماد بنفس عبور کنیم. اگر این سوالات نمی تواند رضایت خاطرمان را برآورده کند شاید علامتی باشد برای اینکه از نو با خروجی جدید و در سطحی متفاوت شروع کنیم.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *