زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی – شاعر

اشعار مولانا,اشعار مولانا جلال الدین بلخی,بیوگرافی مولانا
لطفا به این مطلب رای دهید
[رای ها : 149 امتیاز : 3.9]

  

بیوگرافی مولانا جلال الدین بلخی

سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی و تأملات اشراقی بوده است. از این رو در طی قرون و اعصار، نام آورانی بیشمار در عرصۀ عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است. یکی از این بزرگان نام آور حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملّای روم و مولوی رومی آوازه یافته است.

در زندگی نامه مولانا جلال الدین محمد بلخی اینگونه آمده است که: او در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر او مولانا محمدبن حسین خطیبی است که به بهاء الدین ولد معروف شده است، و همچنین او را با لقب سلطان العلماء یاد کرده اند. بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقۀ او به احمد غزالی می پیوست. وی در علم عرفان و سلوک سابقه ای دیرین داشت و از آن رو که میانۀ خوشی با قیل وقال و بحث و جدال نداشت و علم و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی می دانست و نه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی،پرچمداران کلام و جدال با او از سر ستیز در آمدنداز آن جمله فخرالدین رازی بود که استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود و بیش از دیگران شاه را بر ضد او برانگیخت.به درستی معلوم نیست که سلطان العلماء در چه سالی از بلخ کوچید،به هر حال جای درنگ نبود و جلال الدین محمد 13سال داشت که سلطان العلماءرخت سفر بر بست و بلخ و بلخیان را ترک گفت و سوگند یاد کرد که تا محمد خوارزمشاه بر تخت جهانبانی نشسته به شهر خویش باز نگردد.پس شهر به شهر و دیار به دیار رفت و در طول سفر خود با فرید الدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و بالاخره علاء الدین کیقباد قاصدی فرستاد و او را به قونیه دعوت کرد. او از همان بدو ورود به قونیه مورد توجه عام و خاص قرار گرفت.

سرانجام شمع وجود سلطان العلماء در حدود سال 628 هجری قمری خاموش شد و در دیار قونیه به خاک سپرده شد. درآن زمان مولانا جلال الدین گام به بیست و پنجمین سال حیات خود می نهاد، مریدان گرد او ازدحام کردند و از او خواستند که برمسند پدر تکیه زند و بساط وعظ و ارشاد بگسترد.

سید برهان الدین محقق ترمذی مرید صدیق و پاکدل پدر مولانا بود و نخستین کسی که مولانا را به وادی طریقت راهنمایی کرد. وی ناگهان بار سفر بر بست تابه دیدار مرشد خود سلطان العلماء در قونیه برسد. شهر به شهر راه پیمود تا اینکه به قونیه رسید و سراغ سلطان العلما را گرفت غافل از آنکه او یکسال پیش از این خرقه تهی کرده و از دنیا رفته بود.

وقتی که سید نتوانست به دیدار سلطان العلماء نائل شود رو به مولانا کرد و گفت در باطن من علومی است که از پدرت به من رسیده این معانی را از من بیاموز تا خلف صدق پدر شود.

مولانا نیز به دستور سید به ریاضت پرداخت و مدت نه سال با او همنشین بود و زان پس برهان الدین رحلت کرد.

درباره مولانا

مولانا در آستانۀ چهل سالگی مردی به تمام معنی و عارف و دانشمند دوران خود بود و مریدان و عامه مردم از وجود او بهره ها می بردند تا اینکه قلندری گمنام و ژنده پوش به نام شمس الدین محمد بن ملک داد تبریزی روز شنبه 26 جمادی الآخر سنه 642 هجری قمری به قونیه آمد و با مولانا برخورد کرد و آفتاب دیدارش قلب و روح مولانا را بگداخت و شیداییش کرد.

روزی مولوی با خرسندی و بی خیالی از راه بازار به خانه باز می گشت ناگهان عابری ناشناس از میان جمعیت پیش آمد گستاخ وار عنان فقیه و مدرس پر مهابت شهر را گرفت و در چشم های او خیره شد و گستاخانه سؤالی بر وی طرح کرد: صراف عالم معنی، محمد (ص) برتر بود یا با یزید بسطام؟

مولانا که عالی ترین مقام اولیا را از نازلترین مرتبۀ انبیا هم فروتر می دانست با لحنی آکنده از خشم جواب داد: محمد(ص) سر حلقۀ انبیاست با یزید بسطام را با او چه نسبت؟

اما درویش تاجر نما که با این سخن نشده بود بانگ برداشت: پس چرا آن یک (سبحانک ما عرفناک) گفت و این یک (سبحانی ما اعظم شأنی ) به زبان راند؟

مولانا لحظه ای تأمل کرد و گفت: با یزید تنگ حوصله بود به یک جرعه عربده کرد. محمد (ص) دریانوش بود به یک جام عقل و سکون خود را از دست نداد. مولانا این را گفت و به مرد ناشناس نگریست در نگاه سریعی که بین آنها رد وبدل شد بیگانگی آنها تبدیل به آشنایی گشت. نگاه شمس به مولانا گفته بود از راه دور به جستجو یت آمده ام اما با این بار گران علم و پندارت چگونه به ملاقات الله می توانی رسید؟

ونگاه مولانا به او پاسخ داده بود: مرا ترک مکن درویش و این بار مزاحم را از شانه هایم بردار.

مولانا و شمس تبریزی

پیوستن شمس تبریزی به مولانا در حدود سال 642 هجری قمری اتفاق افتاد و چنان او را واله وشیدا کرد که درس و وعظ را کنار گذاشت و به شعرو ترانه و دف وسماع پرداخت و از آن زمان طبع ظریف او در شعرو شاعری شکوفا شد و به سرودن اشعار پر شور و حال عرفانی پرداخت. شمس تبریزی به مولانا چه گفت و چه آموخت و چه فسانه و فسونی ساخت که سراپا دگرگونش کرد معمایی است که « کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را». اما واضح و مبرهن است که شمس مردی عالم و جهاندیده بود و برخی به خطا گمان کرده اند که او از حیث دانش و فن بی بهره بوده است مقالات او بهترین گواه بر دانش و اطلاع وسیع او بر ادبیات، لغت، تفسیر قرآن و عرفان است.

عکس مولانا

اشعار مولانا,اشعار مولانا جلال الدین بلخی,بیوگرافی مولانا

رفته رفته آتش حسادت مریدان خام طمع زبانه کشید و خود نشان داد. آنها می دیدند که مولانا مرید ژنده پوشی گمنام گشته و هیچ توجهی به آنان نمی کند از این رو فتنه جویی را آغاز کردند و در عیان و نهان به شمس تبریزی ناسزا می گفتند و همگی به خون شمس تشنه بودند.

شمس تبریزی از گفتار و رفتار گزندۀ مریدان خودبین و تعصّب کور و آتشین قونویان رنجیده شد و چاره ای جز کوچ ندید. از این رو در روز پنجشنبه 21 شوّال سال 643 قونیه را به مقصد دمشق ترک گفت.

شمس تبریزی در حجاب غیبت فرو شد و مولانا نیز در آتش هجران او بی قرار و نا آرام گشت. مریدان که دیدند رفتن شمس نیز مولانا را متوجه آنان نساخت لابه کنان نزد او آمدند و پوزش ها خواستند.

مولانا فرزند خود سلطان ولد را همراه جمعی به دمشق فرستاد تا شمس تبریزی را به قونیه باز گردانند. سلطان ولد هم به فرمان پدر همراه جمعی از یاران سفر را آغاز کرد و پس از تحمل سختی های راه سرانجام پیک مولانا به شمس تبریزی دست یافت و با احترام پیغام جان سوز او را به شمس رساند و آن آفتاب جهانتاب عزم بازگشت به قونیه نمود. سلطان ولد به شکرانۀ این موهبت یک ماه پیاده در رکاب شمس تبریزی راه پیمود تا آنکه به قونیه رسیدند و مولانا از گرداب غم و اندوه رها شد.

مدتی کار بدین منوال سپری شد تا اینکه دوباره آتش حسادت مریدان خام طمع شعله ور شد توبه شکستند و آزارو ایذای شمس را از سر گرفتند. شمس تبریزی از رفتارو کردار نابخردانۀ این مریدان رنجیده خاطر شد تا بدانجا که به سلطان ولد شکایت کرد:

او چندین بار این سخنان را تکرار کرد و سرانجام بی خبر از قونیه رفت و ناپدید شد. بدینسان، تاریخ رحلت و چگونگی آن بر کسی معلوم نگشت.

بیوگرافی مولانا جلال الدین بلخی,درباره مولانا,زندگی مولانا

شیدایی مولانا

مولانا درفراغ شمس تبریزی نا آرام شد و یکباره دل از دست بداد و روز و شب به سماع و رقص پرداخت و حال زارو آشفتۀ او در شهر بر سر زبانها افتاد.

روز و شب در سماع رقصان شد بر زمین همچو چرخ گردان شد

این شیدایی او بدانجا رسید که دیگر قونیه را جای درنگ ندید و قونیه را به سوی شام و دمشق ترک کرد. مولانا در دمشق هر چه گشت شمس را نیافت و ناچار به قونیه بازگشت.

در این سیر روحانی و سفر معنوی هر چند که شمس تبریزی را به صورت جسم نیافت ولی حقیقت شمس را در خود دید و دریافت که آنچه به دنبال اوست در خود حاضر و متحقق است. این سیر روحانی در او کمال مطلوب پدید آورد. مولانا به قونیه بازگشت و رقص و سماع را از سر گرفت و پیرو جوان و خاصو عام همانند ذره ای در آفتاب پر انوار او می گشتند و چرخ می زدند. مولانا سماع را وسیله ای برای تمرین رهایی و گریز می دید. چیزی که به روح کمک می کرد تا در رهایی از آنچه او را مقید در عالم حس و ماده می دارد پله پله تا بام عالم قدس عروج نماید.

چندین سال بر این منوال سپری شد و باز حال و هوای شمس در سرش افتاد و عازم دمشق شد ولی هرچه کوشید شمس را نیافت سر انجام چاره ای جز بازگشت به دیار خود ندید.

 

آثار مولانا جلال الدین محمد بلخی

آثار کتبی مولانا چه اشعار مولانا،کتاب مولانا،شعر عاشقانه مولانا،سخنان مولانا جلال الدین بلخی را به دو قسمت ( منظوم و منثور ) می توان تقسیم کرد.

آثار منظوم:

1- مثنوی: کتابی است تعلیمی و درسی در زمینۀ عرفان و اصول تصوف و اخلاق و معارف و مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب معروف شده. مثنوی از همان آغاز تألیف در مجالس رقص و سماع خوانده می شد و حتی در دوران حیات مولانا طبقه ای به نام مثنوی خوانان پدید آمدند که مثنوی را با صوتی دلکش می خواندند.

به مناسبت ذکر نی 18 بیت نخست مثنوی را نی نامه گفته اند. نی نامه حاوی تمام معانی و مقاصد مندرج در شش دفتر است به عبارتی همۀ شش دفتر مثنوی شرحی است بر این 18 بیت.

2- غزلیات: این بخش از آثار مولانا به کلیات یا دیوان شمس معروف گشته، زیرا مولانا در پایان و مقطع بیشتر آنها به جای ذکر نام یا تخلص خود به نام شمس تبریزی تخلص کرده. به احصای نیکلسن مجموعۀ غزلیات مولانا حدود 2500 غزل است.

3- رباعیات: معانی و مضامین عرفانی و معنوی در این رباعیها دیده می شود که با روش فکر و عبارت بندی مولانا مناسبت تمام دارد ولی روی هم رفته رباعیات به پایۀ غزلیات و مثنوی نمی رسد و متضمّن 1659 رباعی است.

آثار منثور:

1– فیه ما فیه: این کتاب مجموعۀ تقریرات مولانا است که در مجالس خود بیان کرده و پسر او بهاءالدین یا یکی دیگر از مریدان یادداشت کرده. فیه ما فیه در موارد کثیر با مثنوی مشابهت دارد منتهی نسبت به مثنوی مفهوم تر و روشن تر است زیرا این اثر نثر است و کنایات شعری را ندارد.

2- مکاتیب: این اثر به نثر است و مشتمل بر نامه ها و مکتوبات مولانا به معاصرین خود.

3- مجالس سبعه: و آن عبارتست از مجموعۀ مواعظ و مجالس مولانا یعنی سخنانی که به وجه اندرز و به طریق تذکیر بر سر منبر بیان فرموده است.

زندگی نامه مولانا جلال الدین,زندگینامه مولانا,زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی

وفات مولانا جلال الدین بلخی

مدتها بود جسم نحیف و خستۀ مولانا جلال الدین بلخی در کمند بیماری گرفتار شده بود تا اینکه سرانجام این آفتاب معنا درپی تبی سوزان در روز یکشنبه پنجم جمادی الآخر سال 672 هجری قمری رحلت فرمود.

در آن روز پر سوز، سرما و یخبندان در قونیه بیداد می کرد و دانه های نرم و حریرین برف در فضا می رقصیدند و بر زمین می نشستند.

سیل پر خروش مردم پیرو جوان، مسلمان و گبر، مسیحی و یهودی همگی در این ماتم شرکت داشتند. افلاکی می گوید: « بسی مستکبران و منکران که آن روز، زنّار بریدند و ایمان آوردند» و چهل شبانه روز این عزا و سوگ بر پا بود.

سخنان مولانا جلال الدین بلخی,شعر از مولانا,شعر عاشقانه مولانا

آری چنین بود زندگی مولانای ما، زندگی این خداوندگار بلخ و روم که برای وصول به عشق واقعی برای نیل به از خود رهایی در مقام فنا و بالاخره برای سیر تا ملاقات خدا که راه آن در فراسوی پله های حس و عقل و ادراک عادی انسانی است از زیر رواقهای غرور انگیز مدرسه و از فراز منبری که در بالای آن آدمی آنچه را خود بدان تن در نمی دهد از دیگران مطالبه می کند، خیز برداشت و با حرکتی سریع و بی وقفه پله پله نردبان نورانی سلوک را یک نفس تا ملاقات خدا طی کرد. یک نفس اما در طول مدت یک عمر شصت و هشت ساله که برای عمر تاریخ یک نفس هم نبود.


6 نظر در مورد مقاله “ زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی – شاعر
  1. شراره :

    سپاس از مطالب جالب و خواندنی
    سپاس از زحمات شما
    کلاس شما عین تلنگری بر روح می مونه
    منو که دوباره به خودم شناسوند
    سپاس استاد


  2. سیما سلیمی :

    با سلام واحترام
    استاد گرامی
    میشه خواهش کنم باز در مورد توکل و حسن ظن به خدا بازم فایل صوتی بگذارید و بیشتر از تجربیاتی که شما در این زمینه داشته و لمس کرده اید صحبت کنید میدونم کار شما بسیار کامل است وتمام نکات مهم را میفرمایید و از اینکه اینقدر دقیق قانون جذب و رابطه مستقم آن با باورهای دینی ما همسو بیان میکنید ممنونم من هر وقت فشار حس های بد م زیاد میشود فایل توکل و حسن ظن به خدا و الله یکتا را گوش میکنم قلبم اروم میشود و باز به راهم که همان داشتن حس خوب است را ادامه میدهم ولی دلم میخواهد باز بیشتر و بیشتر و بشنوم .
    شکر بخاطر همه نعمتهای خدا و مخصوصا نعمت وجود استاد شریفی گرامی
    در پناه حق باشید .


    • پرورش افکار :

      سلام

      اجازه بدید به دلیل اینکه هنوز چند وعده برای عملی کردن دارم قولی ندهم ولی حتما سعی میکنم این کار را انجام دهم


  3. لیلا :

    عالی بود


  4. سپهر :

    درود بر مولانا و آفرین بر شما که از مقام شامخ این عارف دلباخته و کارشناس جذب در ۸۰۰ سال پیش یاد کردید.

    بنده تقریباً ۱۰ سال پیش تلنگر قانون جذب را حضرت مولانا در ذهنم زد.

    و همینطور مدام از صحبتها و نظریات اساتید مختلف استفاده کردم تا اینکه امسال دقیقا از ابتدای سال با شما آشنا شدم. و این نوید بهتر رسیدن به خواسته هایم است.
    ایمان دارم که امسال سال پرواز و اوج گرفتن صد در صد من است.
    ایمان دارم با دوره کارشناس جذب شوید.
    یکی از بهترین کاربرانی خواهم شد که با گفتن جذبهایم همه را مبهوت خواهم کرد.

    جهان بسیار منظم و دقیق است. و اگر حتی یکنفر توانسته از قانون پاسخ بگیرد. پس من هم می توانم. وای به اینکه هزاران نفر بارها و بارها جواب گرفته اند.

    جهان سرشار از عشق و مَوَدَّت و فراوانی و برکت است.
    باران رحمت الهی مدام در حال بارش است.
    و هر شخصی به اندازه ظرف وجودی خودش و به اندازه باورهایش دارد جذب و دریافت می کند.

    بنده خود تا حدودی متوجه شده ام که از کجا دارم ضربه هایی میخورم.

    یکی از بزرگترین علتها ارسال ارتعاش و فرکانسهای گذشته من است. که آنقدر زیاد فرکانسهای مشکل دار ارسال کرده ام که هنوز ته مانده ایی دارد.

    امروز من هنوز اثر فرکانسهای دیروز و در واقع گذشته من است.

    اما و اما

    یک چیز را همیشه به خود می گویم و خیلی برایم لذت‌بخش است.

    اینکه قانون جذب و کارکردن روی باورها ممکن است دیر و زود داشته باشد. ولی هرگز سوخت و سوز ندارد.

    این باور قلبی من است.

    حتماً همه می توانند نتیجه بگیرند.
    تنها دو کار لازم است.

    مثل امیر شریفی ها فکر کنیم
    و
    مثل امیر شریفی ها عمل کنیم.

    همین و بس.

    ببخشید زیاد وقتتون را گرفتم.

    پیروز و کامروا باشید.

    ((سپهر دوستدار شما))


  5. زهره :

    سلام آقای شریفی
    وقت بخیر
    شرمنده ک مجددا ارسال میکنم پیامم رو ، چون بخاطر تعداد زیاد دیدگاهها ، احتمال دادم ک از چشمتون دور مونده باشه .
    ممنون میشم تو فایل صوتی پیامم رو بخونید.سپاس
    بابت تمارینتون فوق العاده ممنونم.من بازی فراوانی رو انجام دادم،دقیقا روز چهارم مبلغ 1.700.000 تومان ک از ی بنده خدایی طلب داشتم و یک سال بودپرداخت نشده بود،برام در روز چهارم واریز شد.
    همچنین روز هشتم هم پدرم ، خودش 200.000 تومان بهم عیدی داد.در حالی ک مدرم تو روز عادی هزار تومن هم بهم پول نمیده.
    خواستم بگم ک واقعا اگر حس خوبی تو بازی فراوانی داشته باشیم،بدون شک نتیجه میگیریم
    همچنان دارم ادامه میدم بازی رو
    موفق و پایدار باشید آقای شریفی😊


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *